ناونی‌نوشت

روزمرگی‌های یک نهاوندی مغموم www.t.me/navaninevesht

ناونی‌نوشت

روزمرگی‌های یک نهاوندی مغموم www.t.me/navaninevesht

دنبال کنندگان ۲ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

حکایت ما مستاجران

دوشنبه, ۲۶ شهریور ۱۳۹۷، ۰۷:۴۷ ق.ظ

چند روز پیش دوباره اسباب کشی کردیم و جابجا شدیم.

صاحبخونه قدیممون گفت ۳۵ میلیون به رهن خونه اضافه کن و خب جواب منم که منفی بود، یعنی نداشتم که بدم و مجبور شدم بیام به یک خونه کوچکتر!


از سختی های جابجا شدن که بگذریم به نظرم ما خانواده‌های مستاجر یکی از مشکلاتی که داریم اینه که توی هر خونه‌ای بخشی از خاطراتمون رو جا میذاریم و میریم...

در طول یک یا چند سالی که توی یک خونه مستاجریم و اونجا زندگی میکنیم، بزرگ شدن بچه ها و پیر شدن خودمون رو می‌بینیم، جشن ها و مهمانی ها داریم و کلی داستان که همش میشه خاطره که خب وقتی توی خاطراتت مرورش میکنی همش یادت می‌افته که توی فلان خونه فلان محله بودیم...

یادمه فرزند دومم توی خونه آقای صاحبی به دنیا اومد و ما جشن هفته رو توی همون خونه گرفتیم و وقتی فیلمش رو مرور میکنم یاد خاطرات و در و دیوار اون خونه می‌افتم. خونه ای که دیگه برای من وجود نداره و امکان نداره که دوباره بشه اون فضا رو به صورت عینی احساس کرد...

به نظرم همان‌طور که بخشی از خاطراتمون توی خونه های مختلف جا می‌ماند بخشی از وجودمون هم همینطور؛

بخشی که دیگه بهش دسترسی نداریم

خوشبحال  خانه‌دار ها

  • مهدی ...

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی